قسمت اول :
آشنایی با چهره ماندگار شهرستان ممسنی : " مرحوم حاج شیخ محمد علی ماهوری "
نویسنده :سیدابراهیم حسینی*
مقدمه :
مرسوم است که ساکنان هردیار ومنطقه ای ، در مجامع عمومی و یا هر کجا که ضرورت ایجاب کند ، با ذکر نام اشخاص و بزرگان قوم خود و سایر قابلیت های سرزمینی که منسوب به آن هستند ، از اصالت ، تاریخ ، فرهنگ و... خود و سرزمینشان نام می برند و به بیان دیگر دفاع می کنند .
حقیقتا در مقام مقایسه با دیگر مناطق فارس و کشور ، بدلیل عدم آگاهی شخصی یا عدم وجود مستندات و مکتوبات در دسترس ، همیشه احساس می کردم ، شهرستانم (ممسنی ورستم)، شاید فاقد چهر ه های برجسته علمی ، فرهنگی و تاریخی و... در حد و حدود شایستگی اش باشد . به همین خاطر مدام این فکر در ذهنم مرور میشد و یا به نوعی آزارم می داد که برگذشته این قوم چه رفته است که در متون تاریخی وحتی امروزی آنچنان که باید و شاید ، دارای ویژگی برجسته از جمله شخصیت های قابل ذکر در حوزه های مختلف نیست وآیا در پرورش و ظهور چنین شخصیت هائی مشکل ویژه ای وجود داشته است؟ !
بگذریم ....
در مدت سکونت در شهر شیراز در سالهای اخیر ، با دوست بزرگواری از خطه ماهور میلاتون ، توفیق آمدو شد بیشتر حاصل شدکه البته از گذشته نیز وی را می شناختم و ارادت داشتم . در این فاصله و در یکی از روز های پاییز سال 90 ، ایشان از کتابخانه شخصی اش کتابی را به من معرفی کرد : " بنام نغمه های ماهور ".
با مطالعه سطحی مقدمه کتاب ، با سراینده اشعا ر آن ، "مرحوم ماهوری" آشنا شدم و از اینکه ما هم در حوزه فرهنک و ادب دارای شخصیتهای برجسته بوده و البته هسیتم که از وجود آنها کمتر اطلاعی در دسترس است ، به خو د بالیدم و با همین تفکر بر آن شدم در این" گفتار مختصر " به معرفی این انسان عارف وشخصیت بزرگوار بپردازم .
حاج شیخ محمدعلی ماهوری که بود؟*
حاج شیخ محمدعلی ماهوری در سال 1278 هجری شمسی در قریه "بابا منیر " ماهور میلاتی از توابع شهرستان ممسنی دیده به دنیا گشود.
مادرش خیر النساء در اوایل کودکی و پدرش قربانعلی در آغاز نوجوانی وی به رحمت ایزدی پیوستند .
خواندن و نوشتن اولیه را نزد پدر وملاهای محل بیاموخت وسپس به اتفاق یار دیرین و هم مسلک خویش – حجت السلام آقاسید حسن ابطحی - بمدت 10سال در علوم فقهی ومعارف اسلامی و قرآنی و صرف و نحوو ادیبات عرب از محضر فقها ودانشمندان جلیل القدر "حضرات آیات عظام مرحومان سید ابوطالب وسید محمد ابطحی فهمیانی رحمت الله علیهم در فهلیان ممسنی کسب فیض نمود واز محبتهای بی دریغ پدرانه وسخاوتمندانه این دو بزرگواروخانواده ایشان چه ازنظر معنوی و تعلیم وتربیت وچه از ابعاد مادی و نو عدوستی بهره مند وبرخوردار بود .
او سپس راهی شیراز شد ومدت 10سال به ادامه وتکمیل تحصیلات حوزوی فقه واصول وحکمت ومنطق وتفسیر وحدیث پرداخت .
در دهه 1310-1300در دبیرستان حیات شیراز به تحصیلات دبیرستانی پرداخت وهمزمان از محضر اساتید آن زمان ومحافل علمی ،ادبی و عرفانی شیراز نیز بهره های فراوان برد.
او در همان زمان با مساعدت و ارشاد "مرحوم شیخ محمدحسین حیات " - ریاست وقت فرهنگ فارس - ضمن ادامه تحصیل به شغل معلمی نیز اشتغال داشته است.
در سال1313 خورشیدی به استخدام اداره ثبت اسناد واملاک فارس در آمد وسپس در سال 1315خورشیدی در اداره آمار وثبت احوال کازرون استخدام وبه کار مشغول شد وسرانجام پس از ترک شغل اخیر در سال 1318در بابا منیر دفتر ازدواج تاسیس نمود که تا زمان وفات او دایر بود .
در طول دوران زندگی خویش بخصوص از سالهای 1317به بعد ضمن تاسیس مدرسه ومکتب با علاقه ای وافربه تعلیم وتربیت فرزندان عشایر واهالی دانش دوست ماهور میلاتی همت گماشت.
ایشان با داشتن قریحه وذوق ادبی و در پرتو هوش واستعداد سرشار خدادادی در سرودن انواع گوناگون شعر طبع آزمائی نموده است .
شیخ ماهوری روزها وسالهای واپسین زندگی را در اطاقی که خو دآنرا "پستو"خوانده به تنهایی سپری نمود وبسیاری از سروده های پرشور او بازتاب این حالات تنهایی واندیشه های است که در شبهای عزلت بدو روی آورده اند .
سرانجام این شاعر وعارف بزرگ در یازدهم بهمن 1366خورشیدی در زادگاهش بابا منیر به خدا پیوست و در همان جا دفن گردید . هنگام نزع از او پرسید ند : چه وصیتی داری ؟
گفت :"دعایم کنید".
قطعه ای ازاشعار ایشان با عنوان "دفتر عصر کهن" *
مست مستم من نه مست باده ام مستِ چشم مست و روی ساده ام
شاعرم روشندلم آزاده ام در خم زلف بتان افتاده ام
بندیِ درد دلِ دیوانه ام
نوجوانی رفت و عشقم پا به جاست دل گرفتار هوا سر در هوا است
تا نگوئی ابلهی عاشق نما است یا که از ماهور مردی بر نخاست
بین چه سان در عاشقی مردانه ام
روزگاری در میان ترکُ ولُر حال وبالی داشتم از عشق پُر
جانی آزاد و دلی مجنون وحُرّ وز لب یاقوتیم شعری چو دُر
خلق مفتون گشته بر دُردانه ام
با همه شغل وفنونم کار بود ثبت بُد فرهنگ بود آمار بود
مشتری دور و بَرَم بسیار بود زود رفت این عُمر گویا پار بود
من چو شمع و مه رُخان پروانه ام
درسَرِ پیری گرفتم لاعلاج دفتری دلکش بنام ازدواج
کار وصلَت گشته زاین دفتر رواج ای دریغا پیرم و عاشق مزاج
نیست غیر از عاشقی همخانه ام
سالها حالی وجوری داشتم با پریرویان حضوری داشتم
مَه رُخ وپیکر بلوری داشتم یک سّرِ پُر شرّ وشوری داشتم
خالی ازمی بین کنون پیمانه ام
میروم با پای دل ای یار من می گُشایم دفتر عصر کهن
اندر آن سالی که بهر کسب فن شد جوار مرکز علمم وطن
فهلیان شد پایگاه ولانه ام
دوره های فهلیانی یاد باد کودکیها وجوانی یاد باد
رنگ و روی ارغوانی یاد باد جمله عشق و شادمانی یاد باد
مَهِد علم و دانش وکاشانه ام
سّیِد عارف ابوطالب به فن گشت باب ورهبرو استاد من
بود رخشان طالعم اندر زَ مَن بوالحسن یارم اَبَر وَجهِ حسن
نیکبختی همسرو هم شانه ام
بَعد سالی چند آن نیکوسرشت چون نمود اتمام دور سرنوشت
بزم عیش مُلکِ دنیا را بِهِشت روح پاکش رفت زی خلد و بهشت
شد عوض برنامۀ سالانه ام
عالمِ عامل مَهِ برج حیا کهترین در سِن ز اخوان صفا
لیک در دین داری وصدق ووفا تا ابد نام همایونش به جا
شد کفیل درس وآب ودانه ام
سیّد والا مُحمّد سالها با صفات نیک و احسان وعطا
رهبر درس وکفیل حال ما خاصه آن مریم صفت (خیر النساء)
رنج وغم برداشت او از شانه ام
او نه زن بلکه حقیقت مَرد بود در بشولستان وجودش فرد بود
بَهرِ خیر خلق صاحب درد بود حال پُرسِ چهره های زرد بود
ز این حقیقتها کجا بیگانه ام
خوان ونان و جودو اطعامش مُدام وقف بهر خویش وغیر وخاص وعام
روز وشب آن بانوی آل کرام دیگ جوشی داشت واطعامِ طعام
آشکار از جودشان هنگامه ام
کرد چون با جو د دلها در کمند نام وصیت ابطحی آمد بلند
خوان جودش بند بر دلها فکند ساخت با بخشش رواقی بس بلند
خیره زاین احسان دل فرزانه ام
آری آری هر چه کارد کشتگر روزی از آن کشت برگیرد ثمر
آن عطا و جود و احسان داد بَر زآن خدا جو مادر ودانا پدر
گشت جعفر شاهد افسانه ام
*از فرزندان دیار سربلند
منصورآباد رستم ممسنی
منابع :
1- نغمه های ماهور- از سروده های محمد علی ماهوری به کوشش آقای قربانعلی ماهوری
2- مطالعات پراکنده واطلاعات شخصی نویسنده